السيد الخميني

124

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

ممالك اسلامى را بايد حفظ كرد ، دفاع از ممالك اسلامى جزء واجبات است ؛ لكن نه اينكه ما اسلامش را كنار بگذاريم ، و بنشينيم فرياد مليت بزنيم و « پان‌ايرانيسم » ! هدف اساسى استثمارگران ، نابودى اسلام در هر صورت ، نقشهء مطالعاتى كه اينها كرده‌اند طولانى و مخازن ما را به دست آوردند كه ما چقدر داريم و تا چه وقت مىتوانيم به آنها پس بدهيم و از ما بگيرند ، و همهء ملتها و عشايرى كه ما داريم و همهء قطبها را مطالعه كرده‌اند در اين معنا كه ديده‌اند ما اگر بخواهيم اين مخازن را از اينها بگيريم و اين مملكت و اين كشور را پايگاه خودمان كنيم براى پايگاههاى نظامى ، تا اسلام زنده است نمىشود . بايد اسلام را سر بُريد ، حالا اگر مىشود توى دامن خود مردم ! و اين را كردند ، و خيلى هم توفيق بردند . يك روزى بود كه اگر يك ملّايى راجع به مطلب سياسى يك كلمه‌اى مىگفت ، مىگفتند آخوند « سياسى » است ، بيندازش دور ! شايد نمىرفتند با او نماز بخوانند . اين چه بود ؟ اين يك نقشه‌اى بود كه آخوند را از سياست كنار بگذارند . اسلام را كنار بگذارند ؛ و سياست هم كنار و على حده . آنها كارهاى خودشان را بكنند و مخازن ما را ببرند و مملكت ما را تحت سلطه قرار بدهند ؛ آخوند هم برود توى خانه‌اش بنشيند و حمد و سوره بخواند ! خيلى هم كار بكند ، چند تا كلمهء اخلاقى براى مردم بگويد . اين نقشه‌اى بود كه مىخواستند كه اسلام را كنار بگذارند از سياست ، سياستْ دست آنها ، و اسلام هم بر كنار . اسلام و سياست پاكروان « 1 » به من گفت ، در همان روز آخرى كه ديگر از حبس بنا بود بيرون بياييم و به آن حصر وارد بشويم - حبس دوم - گفت كه سياست دروغ گفتن است ، خدعه است ، فريب است . و كلمه‌اش هم اين بود كه « پدرسوختگى » است ! اين را بگذاريد براى ما همين جا مىخواست پدرسوختگى كند ، يعنى مىخواست كلاه سر من بگذارد ! من گفتم

--> ( 1 ) - حسن پاكروان ، معاون نخست وزير و رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور ( ساواك ) ، كه از دوستان و معتمدان شاه به شمار مىرفت و در آغاز نهضت اسلامى چند بار از سوى شاه ، مأمور گفتگو با امام گرديد .